محمدحسين ناصر الشريعه
373
تاريخ قم ( فارسى )
صفير از اعاظم اهالى اين ديار است . خيلى ظريف و خوش صحبت بوده . اين دو شعر از او نوشته آمد : دلم را بازده پيش تو بىكار است مىدانم * تو را زين جنس بىمقدار بسيار است مىدانم * دور نهاى تا كنم شكوه ز دست دوريت * آه كه مىكشد مرا هجر تو در حضور تو صهبا اسمش آقا محمد تقى از معاصرين سلاطين صفويه است . اجداد او دماوندى بودهاند ، ولى او و پدرش در اين ارض اقدس وطن گرفته در اواخر عمر به اصفهان سفر كرد و تحصيل قواعد نظم در خدمت مير مشتاق كرده ، با مرحوم آذر انيس و جليس بودهاند ، چنانچه قطعهاى در تاريخ زفاف مرحوم حاجى آذر گفته است : شمع بزم اهل فكر آذر كه هست * محفلافروز سخن چون انورى آن كه باشد نوعروس طبع او * غيرت افزاى بتان آذرى از نكو سنجيدن درهاى نظم * هست بازار سخن را جوهرى آمدش در برز دور اختران * دخترى چون زهره از نيك اخترى كلك صهبا بهر تاريخش نوشت : * « زهره آمد در كنار مشترى » ( 1134 ) در اصفهان به جنات عدن روانه شد . صباحى اين مصرع را در تاريخ فوت او گفته است : كلك صباحيش زد نقش از براى تاريخ : * « دايم بود ز كوثر لبريز جام صهبا » ( 1191 ) اين چند شعر از اوست : شادم به اسيرى كه به جز كنج قفس نيست * جائى كه توان برد سرى زير پر آنجا * ما را ز ياد مىتوان برد * از خاطر ما نمىتوان رفت *